محمد باقر شريعتى سبزوارى
37
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
مرحلهء افسانهاى و خيالى ؛ مرحلهء عقلى و فلسفى ؛ مرحلهء علمى و حسى . در مرحلهء اوّل كه مربوط به دوران كودكى و توحش بشر است ، بشر تمام حوادث را مربوط مىكرد به ارباب انواع و ارواح طيبه و خبيثه . در اين مرحله بشر هر حادثهاى را كه مىديد ؛ از قبيل برف ، باران ، قحط ، فراوانى ، مرض ، صحت ، صلح و جنگ آن را مربوط مىكرد به ارادهء خدايان و دخالت ارواح نيك و بد . در مرحلهء دوم ، فكر بشر ترقى كرده و دريافته است كه نمىتوان حوادث طبيعت را با اراده خدايان توجيه نمود ، علل حوادث طبيعى را بايد در خود طبيعت جستجو كرد . لهذا در اين مرحله فرضهاى عقلى را در توجيه حوادث پيش مىكشد و پاى قواى طبيعى ، صور نوعيه ، نفس ناميه ، نفس حيوانيه و نفس ناطقه را به ميان مىآورد . اين مرحله از مرحلهء اوّل كاملتر است ، ولى آخرين مرحله نيست ؛ بلكه حلقهء متوسطى است كه مرحلهء اوّل را به مرحلهء سوم مرتبط مىكند . در مرحلهء سوم ، بشر متوجه شده است كه آن فرضهاى عقلى و فلسفى در توجيه حوادث بلادليل است و تنها راه صحيح آن است كه از تعقيب كردن و جستجو كردن علل واقعى دست بكشد و فقط به تعيين روابط و مناسبات اشياى محسوسه كه وجود آنها محقق و مسلم است بپردازد و به جاى آن فرضهاى عقلى ، خود حوادث طبيعت را علت يكديگر بشناسد . در اين مرحله است كه نظريات بشر جنبهء ثبوتى و تحققى پيدا مىكند ؛ يعنى فقط حوادث محققه را دخالت مىدهد و بس . اگوست كنت خود را واضع فلسفهاى مىداند به نام « پوزيتيويسم » كه آن را فلسفهء تحققى يا ثبوتى ، وضعى يا ظاهرى ترجمه كردهاند و خودش اين فلسفه را نمايندهء مرحلهء سوم از مراحل سهگانهء فكر بشر مىداند . اگوست كنت مدعى است كه اكنون هم كه نوبت مرحلهء سوم رسيده است باز كسانى پيدا مىشوند كه هنوز طرز فكرشان متناسب با مرحلهء اوّل يا مرحلهء دوم است . و نيز مدعى است كه يك فرد در دورهء عمر ابتدا خيالى و افسانهاى فكر مىكند بعد اگر فىالجمله رشد پيدا كند ، طرز تفكرش عقلى و فلسفى مىشود و هنگامىكه پخته و